غزلغزل، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

دختر گلم غزل

اولین دل نوشته مامان که دوست دا ره دخترش بخونه

1393/5/26 10:46
نویسنده : مامانی غزل
223 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر گلم امروز  بیست وششم مرداد ماه سال نود وسه است،روز تولد پنج ماهگی اتمحبتمحبتمحبت.از قضای روزگار همین امروز هم برایت یک وبلاگ درست کردم تا وقتی که بزرگ شدی مطالبش را بخونی و بدونی  که مامان وبابا همیشه و همیشه عاشق روی ماهت هستند.من و بابا قبل از تولدت زندگی خوبی داشتیم و خوشبخت بودیم،اما همیشه احساس میکردیم جای یه نفر که خوشبختی بیشتری را  به ما بدهد خیلی خالیست.غزل گلم من و بابا خیلی برای آمدنت به درگاه خدای  یگانه دعا کردیم اما نمیدانم چرا ؟انگار دعای ما مستجاب نمیشدگریه.گذشت و گذشت تا اینکه فهمیدم واااااااااااای انگاری دعامون مستجاب شده به قول خواجه شیراز:

سحر با باد میگفتم حدیث آرزو مندی

                   خطاب آمد که واثق شد به الطافخداوندی 

 

من و بابا قبل از تولدت زندگی خوبی داشتیم و خوشبخت بودیم،اما همیشه احساس میکردیم جای یه نفر که خوشبختی بیشتری را  به ما بدهد خیلی خالیست.غزل گلم من و بابا خیلی برای آمدنت به درگاه خدای  یگانه دعا کردیم اما نمیدانم چرا ؟انگار دعای ما مستجاب نمیشدگریه.گذشت و گذشت تا اینکه فهمیدم واااااااااااای انگاری دعایمان مستجاب شده به قول خواجه شیراز:

سحر با باد میگفتم حدیث آرزو مندی

                  خطاب آمد که واثق شد به الطافخداوندی

نور چشم مادر روزی که میخواستم مطمئن بشم که خدا به من یه نی نی داد ه بعدش برم پیش خانم دکتر،خیلی اضطراب داشتم یکی از پجشنبه یا جمعه های ماه رمضان بود  و خاله زینب و نرجس خانه ما بودند و بابا رفته بود دامغان پیش ننه .با یه آزمایش کوچک فهمیدم که بله  بالاخره خدا یه نی نی ناز گذاشته تو دلم.کلی ذوق کردم  و با خاله ها شادی کردیم بعدش سریع زنگ زدم به بابا و گفتم چه نشسته ای که دعایمان مستجاب شد وبالاخره خوشبختیمان کامل شد.بابا مرتضی هم با خوشحالی گفت خیلی مراقب خودت باش تا آزمایشهای تکمیلی را انجام دهیم.خیلی خوشحال بودم اما نمیدانستم کوچولوی نازی که به آرامی در وجودم در حال رشد است دختر است یا پسر متنظر

پایان پست اول

پسندها (2)

نظرات (3)

زن عمو حسین
28 مرداد 93 10:37
سلام غزل جون وبلاگت مبارکه. ایشالا که همیشه شادی هات و توش بنویسی. راضیه جون رمز موبایلم یادم رفته نمیتونم بازش کنم کاری بود خونه ام
مامان شهناز
29 مرداد 93 10:07
غزل جون عزیزم به جمع وبلاگی ها خوش اومدی. ایشالا روزای زندگیت به خوشی و شادی بگذره
فائزه
30 مرداد 93 13:25
سلام نازی خداحفظش کنه به وبلاگ گل پسرا سربزنید خوشحال میشم
مامانی غزل
پاسخ
به ویلاگ گل پسرا سر زدم چه دختر خاله مهربونی دارن گل پسرا